خرید بک لینک

سرشب بی حوصله از خودرو پیاده می‌شوم، داروخانه هست و کلی ادم داخلش، میروم داخل، فعلا بزرگترین مرکز تهیه دردسترس است و شاید بشود چیزهایی شوق‌انگیزی انجا پیداکرد، و بله پروتیین

یک بسته پروتیین یک کیلویی وی برند یوروویتال چشمم را می‌گیرد، برند اروپایی هرجایی پیدا نمی شود، چند؟ ۳ و ۶۰۰، بدید لطفا،

پروتیین یوروویتال

امروز صبح میخواستم شیر و پروتیین اماده کنم و ببرم دفتر، در قوطی پروتیین راباز میکنم، پلمپ کاغذی پاره شده و ظاهرا قبلا افتتاح شده.

قوطی را همراه کیف و دمبل دستک روزانه برمیدارم. لعنت بر تمدن صنعتی میفرستم و بطرف سرکدچه راه میفتم. راننده تا کمر داخل موبایل است، نجاتش میدهم و راه میفتیم، نزدیک داروخانه به راننده میگویم چنددقیقه منتظرباشید. میروم داخل و به متصدی، مبحث بازبودن پلمپ قوطی را میگویم، میگوید متصدی عرضه مکمل ها ساعت ۱۰ صبح به بعد می اید، لطفا ۱۰ به بعد بیایید، دست از پا درازتر برمی‌گردم به خودرو و بطرف دفتر،

حس خوبی به اتفاق ندارم، در دفتر، بها قوطی ۱ کیلویی وی یوروویتال را گوگل میکنم، بین ۱.۵ تا ۱.۶ میلیون، یعنی بیش از دوبرابر این قوطی بدون پلمپ را بمن انداخته اند. مشغول کار می‌شوم، کار نه، جنگی که تا ۸ شب به درازا می‌انجامد. باز راننده و بطرف خانه.

وقت برگشت مجددا میروم داروخانه، همان ارائهنده پشت پیشخوان است، قوطی را میدهم و میگویم دکتر جان این را دیشب گرفتم اما پلمپ ندارد،

باتعجب میگوید جدی؟ مگه میشه؟ میگویم شده دیگه، قوطی را میگیرد دربش را باز میکند و باتعجب به قوطی خیره می‌شود،

میرود بسراغ یکی از همکاران هرکول هیکل و مسئله را پچ پچ میکند، همکار هم اول پچ پچ میکند اما بعد هردو بلند میزنند زیرخنده، دکتر برمیگردد پیش من و میگوید باید ازتون عذرخواهی کنم،

متعجبم، باز میخندد و میگوید این قوطی پروتیین مصرفی همکارم بوده که برای اینکه آن پایین کثیف نشود در قفسه گذاشته بود و بخشی اش را هم مصرف کرده بود، اگر همین برند را میخواهید نداریم اما اگر از بقیه برندها میخواهید هرکدام راخاستید بیاورم،

تودلم میگویم خیلی ممنون همینکه بها این قوطی نصفه نیمه‌تون دوبرابر نرخ بازار است معلومه بهاهاتون چقدر منصفانه است،

لبخند میزنم و میگویم نه، همون یوروویتال نیاز دارم، ممنون،

شماره کارتم را می‌گیرند و قرار می‌شود تا زمان آیندهشب پول را برگردانند،

راه میفتم بطرف خانه، نه خانی آمد و نه خانی رفت.

روز بعد چهارشنبه است و کمی خوشحالترم.

برچسب: نویسنده: اشکان خلیلی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 8:47

صفحه بندی